تبليغاتX
صبح صلح


صبح صلح

"All animals are equal but some of them are more equal!" "animal farm_George Orwell"

حدود هشت سال پیش بود. دبیرستانی بودم. سالهای نخستین شاعری ...

پس از خوانش غزل، دبیر "کانون اهل قلم" از الگوی شعریم پرسید...

پاسخم را به یاد دارم... 

: قیصر امین پور !

 

غزل زیر در همان حال و هوای روزهای پروازش نگاشته شده است. هدیه به او ...

 

شعر را از کلمه های خسته جارو زد وَ رفت

طعنه ای آسان به این پایان اخمو زد وَ رفت

باز قلبم شور...

           باران...

                زد. غزل رگبار شد...

یک نقاب از ابر را بر چهره اش رو زد وَ رفت

دستهای مرد قایقران تلاطم میکند

موج اما مرد را ـ معکوس ـ پارو زد وَ رفت

فکر میکردم خدا فکری به حال ماه کرد

ماه بیچاره! ستاره رفت، سوسو زد وَ رفت

شاعر اشعار ما آرام بود و کاغذی

این اواخر - راستش- هی کلمه چاقو زد وَ رفت!

حرفهای آخرش را کدگشایی میکنم

حرفهایی که سبک ، ساده ، دوپلو زد وَ رفت

هی ...~ (سه نقطه مد)  ...~ (سه نقطه مد)  ...~ (سه نقطه مد) 

                                                                               همین!

اینهمه ناگفته هامان را فقط او زد وَ رفت.

"عباس نعیمی ۱۳۸۶.۹.۴"

نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 16:25 توسط صبح صلح| |

...به نظرم رسید حالا که حرف برای نگفتن زیاد است و زمان کم ، و آنچه را که میخواهم بگویم نیاز به نگارش یک مقاله علمی داردُ طور دیگری بگویم آنچه را که باید: که نگاهتان را به سخن زیر جلب کنم و اندیشه تان را مفصلتر جویا شوم تا گفته ها را از زبان شما شنیده باشند...

"همیشه دیر است و همیشه باید حساب کرد که فرصت نیست و هرگز سخنی را که میشود امروز گفت ، کاری را که میشود امروز کرد نباید به فردا گذاشت زیرا همیشه دیر است.

بر خلاف کسانی که مصلحت اندیش اند و می گویند هنوز زود است،من می گویم که همیشه دیر است. هر کاری را که می خواهیم بکنیم کاری است که لااقل باید صدها سال پیش می کردیم. بنابر این دیر شده هر کار که باشد ، این است که فرصت نیست کار امروز را به فردا بیافکنیم.این روایت که فرموده اند : « برای دنیایت آنچنان کار کن که گویی همیشه زنده خواهی ماند و برای آخرتت آنچنان که گویی فردا می میری » چقدر عالی است . به این معنا است که برای کارهای زندگی فردی و مادی و شخصی ات فکر کن که همیشه وقت هست اما برای کار مردم و آنچه که درمسیر اصالت کار و مسئولیت انسانی است - کار برای دیگران و جامعه و انسانیت - دستپاچه باش ، همیشه بیاندیش فردا دیگر نیستی.

این است که من همیشه حرف آخر را اول می زنم چون نگرانم اگر از اول شروع کنم و به مقدمه چینی و امثال اینها بپردازم دیگر به حرف آخر نرسم."

"دکتر علی شریعتی"

" حنیف "

نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 16:17 توسط صبح صلح| |

خدای عادلی نیستی!

وقتی محکوم میکنی به انتخاب.

وقتی حتی انتخاب نکردن،

 یعنی انتخاب.

خدای عادلی نیستی!

 

"سمیه قاسمی پور"

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 13:31 توسط صبح صلح| |

در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست؟

به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگی نا مردم زوال پرست

"محمد علی بهمنی"

نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 13:44 توسط صبح صلح| |

محمد فرخی یزدی (۱۲۶۸ یزد - ۲۵ مهر ۱۳۱۸)

میرزا محمد فرزند محمدابراهیم یزدی (سمسار) از شاعران و روزنامه‌نگاران آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است.فرخی علوم مقدماتی را در یزد فرا گرفت و تا حدود سن ۱۶ سالگی تحصیل کرد و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی به علت روح آزادی‌خواهی و اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین انگلیسی‌های یزد می‌سرود، از آن‌جا اخراج شد. سپس به کارگری پرداخت و از دسترنج خود امرار معاش کرد. فرخی در اوان جوانی به سرودن اشعار سیاسی - اجتماعی با مضامین بکر و بی‌سابقه پرداخت.

در نوروز سال ۱۳۲۷ یا ۱۳۲۸ هجری قمری، فرخی شعری تند، خطاب به فرماندار یزد ساخت و در دارالحکومه خواند و ضیغم‌الدوله قشقایی حاکم یزد دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند. تحصن مردم یزد در تلگرافخانه شهر و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. فرخی شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت:

به زندان نگردد اگر عمر طی من و ضیغم‌الدوله و ملک ری
به آزادی ار شد مرا بخت یار برآرم از آن بختیاری دمار

همچنین در همین زمینه سروده‌است:

شرح این قصه شنو از دو لب دوخته‌ام تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام

فرخی پس از آزادی از زندان، یزد را به مقصد تهران ترک گفت و در آن‌جا مقالات و اشعار مهیجی را در باره آزادی و بر ضد استبداد و زور و زورگویی در جراید به نشر سپرد و توجه طبقات رنج‌کشیده ایران را بخود جلب نمود. وی در جریان جنگ جهانی اول (۱۹۱۴ - ۱۹۱۸ برابر با ۱۲۹۳ - ۱۲۹۷ خورشیدی)، رهسپار بغداد و کربلا شد، در آنجا تحت پیگرد انگلیسی‌ها قرار گرفت. وی هنگامی که به طور ناشناس عزم ورود به ایران، از طریق موصل را داشت به دست سربازان روسیه تزاری دستگیر و زندانی گشت.در طلوع مشروطیت و پیدایش حزب دموکرات در ایران، فرخی از مبارزان خستگی‌ناپذیر یزد بود.

فرخی در روز جمعه، دوم سنبله، سال ۱۳۰۰ برابر با دوم ذی‌حجه ۱۳۳۹ هجری قمری در تهران روزنامه «توفان» را منتشر ساخت. صاحب‌امتیاز و مؤسس این روزنامه فرخی یزدی و مدیر مسؤل آن موسوی‌زاده بود. طوفان در طول مدت انتشار بیش از پانزده مرتبه توقیف و باز منتشر شده‌است؛ تا این‌که سرانجام در سال ۱۳۰۷ خورشیدی، فرخی یزدی به عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری، از طرف مردم یزد انتخاب گردید و همراه با نماینده رشت (محمودرضا طلوع) در جناح اقلیت قرار گرفت و با مخالفت‌های شدید بدخواهان روبرو شد. او به ناچار ایران را ترک گفت و نشریه طوفان برای همیشه تعطیل شد. طوفان عنوان روزنامه داشته و در سال اول، هفته‌ای دو روز (جمعه و دوشنبه)، و در سال‌های بعد سه نوبت در هفته (دوشنبه و چهارشنبه و جمعه) منتشر می‌شده‌است. این روزنامه تا سال سوم چندین‌بار توقیف شد ولی فرخی به این زورگویی‌ها اعتنایی نداشته، افکار خود را در روزنامه‌های دیگر مانند: ستاره شرق، قیام، پیکار و ... منتشر می‌کرد. طوفان در سال هشتم خود به مجله تبدیل شد اما این بار هم یک‌سال بیشتر دوام نکرد. پس از پایان دوره هفتم مجلس شورای ملی، وی از طریق شوروی به آلمان رفت و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت.

فرخی یزدی برای شرکت در جشن دهمین سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی، از طرف دولت اتحاد جماهیر شوروی همراه با عده‌ای از محترمین تهران، دعوت شد و مدت یازده روز در آن کشور اقامت گزید و در آن‌جا منظومه‌ای به مطلع زیر سرود:

در جشن کارگر چو زدم فال انقلاب دیدم به فال نیک بود حال انقلاب
من‌هم به نام خطهٔ ایران سپاس‌گوی بر قائدین نامی و عمال انقلاب

فرخی پس از بازگشت از شوروی، سفرنامه خویش را در روزنامه توفان به نشر سپرد اما بعد از چند شماره، روزنامه توقیف و سفرنامه ناتمام ماند.

فرخی یزدی در پایان مجلس هفتم پس از آنکه مصونیت پارلمانی‌اش خاتمه یافت، از بیم جان خود مدتی از نظرها ناپدید شد سپس بدون گذرنامه از مرزهای شمالی به اتحاد جماهیر شوروی گریخت و از آنجا به آلمان رفت ودر برلین اقامت نمود. فرخی در سال ۱۳۱۱ یا ۱۳۱۲ خورشیدی به ترغیب تیمورتاش که در برلن او را ملاقات کرد به او اطمینان داد که در صورت بازگشت به ایران مورد رأفت و مهر ملوکانه قرار خواهد گرفت. به ایران آمد .فرخی با این فریب به تهران بازگشت تا اینکه عده‌ای به اسم «طلبکار مالی» شکایتی علیه او طرح کردند و وی را با برنامه‌ریزی به زندان کشاندند. در سال ۱۳۱۶ او را محاکمه و ابتدا به ۲۷ ماه زندان محکوم کردند. در دادگاه تجدیدنظر مدت زندان وی به سه سال افزایش یافت و سرانجام در طی همان سه سال در بیمارستان زندان به سال ۱۳۱۸ در ۲۵ مهر در زندان رضاخان با آمپول هوا که توسط «پزشک احمدی» به وی تزریق شد به قتل رسید. چهار سال بعد وقتی «پزشک احمدی» در دادگاه جنائی تهران به جرم «قتل‌های عمد در عصر رضاشاه» به اعدام محکوم شد، از جمله جرائم اعلام شده‌اش در دادگاه قتل فرخی یزدی بود.پس از مرگ فرخی یزدی، غزل‌ها و اشعار پرباری که وی در زندان سروده بود و در آنها به انتقاد از استبداد رضاشاهی پرداخته بود، کشف گردید. از آرامگاه فرخی یزدی اطلاع دقیقی دردست نیست. ولی احتمالا در گورستان مسگر آباد تهران مدفون است.

آن  زمان  که  بنهادم  سر  به  پای    آزادی           دست  خود  ز  جان  شستم از برای آزادی
تا  مگر  به  دست  آرم   دامن  وصالش  را            می دوم  به  پای  سر  در  قفای   آزادی
در  محیط  طوفانزای   ،ماهرانه  در  جنگ  است            نا خدای   استبداد   با     خدای    آزادی
دامن   محبت  را  گر کنی  ز  خون  رنگین            می توان  تو را  گفتن   پیشوای   آزادی
فرخی  ز جان و دل  می کند  در این  محفل          دل    نثار  استقلال   جان  فدای  آزادی

نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 13:52 توسط صبح صلح| |

"مرز ایران و روسیه پیش از معاهده گلستان"

از جمله مناطقی که طی این معاهده از ایران جدا شد:قره باغ ، گنجه ، خانات موشکی ،شیروان ، قوبا ، دربند ، باکو ، مناطقی از ولایات تالش که بالفعل در تصرف روسیه بود ،داغستان ، گرجستان ... 

 ***متن کامل قرارداد گلستان ***

امید که دوران ما از لوث اینچنین معاهداتی مبرا باشد تا آیندگان ننگین خطابش نکنند. به ویژه که در زمان حال، باز تعیین سهم ایران از دریای خزر در دست اقدام است... !

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 13:58 توسط صبح صلح| |

۱۸مهر۱۳۳۳ سالروز صدور حکم اعدام دکتر حسین فاطمی

• سید حسین فاطمی در 1296 شمسی در نائین یزد تولد یافت. پدرش سید محمد علی سیف العلماء روحانی متعین و متشخص بود. سید حسین فاطمی چندی در نائین و چند سالی در اصفهان به تحصیل اشتغال ورزید .
• در سال 1315 برادرش نصراله سیف پور فاطمی امتیاز
روزنامه باختر اصفهان را گرفت. حسین در کار روزنامه برادرش همکاری کرد.
• خیلی زود به پیچ و خم‌های کار واقف شد و در کلیه امور روزنامه سررشته پیدا کرد
• در سال 1316 شمسی ، برای فعالیت بیشتر مطبوعاتی ، اصفهان را ترک کرد به تهران آمد و در
روزنامه ستاره که متعلق به احمد ملکی بود استخدام گردید.
• استعداد ذاتی، نگارش کاملا روان و پرکاری و جدیت موجب شد سردبیری روزنامه ستاره به او محول شد .
• در سال 1319 به اصرار برادرش که به علت اشتغال در سمت شهرداری شیراز ناچار به ترک اصفهان بود به اصفهان بازگشت و پس از چندی اداره روزنامه باختر به تهران انتقال یافت و شرکتی برای اداره آن تشکیل شد و مدیریت آن شرکت به عهده حسین فاطمی محول گردید .
• روزنامه باختر تا 1324 به مدیریت و سردبیری حسین فاطمی به طور روزانه انتشار می‌یافت .
در آن سال فاطمی تصمیم گرفت برای تحصیل در فن روزنامه نگاری و آموزش در مطبوعات در اروپا سفری به فرانسه نماید.
• در سال 1327 بعد از سه سال تحصیل ، به تهران بازگشت و تصمیم به انتشار روزنامه گرفت .
• در سال 1328 امتیاز روزنامه یومیه باختر امروز به نام حسن فاطمی صادر شد. این روزنامه و محتویات آن که نتیجه مطالعات چند ساله مدیرش در
اروپا بود، در تهران مورد توجه قرار گرفت.
• در اواخر سال 1328 به دنبال تشکیل
جبهه ملی، فاطمی در کنار مصدق قرار گرفت و روزنامه خود را ارکان جبهه ملی کرد .
• فعالیت‌ها و برنامه‌ریزیهای او در جبهه ملی باعث شد او به عنوان کارگردان جبهه ملی و مشاور نزدیک دکتر مصدق شناخته گردد.
• با آغاز نخست وزیری محمدمصدق، حسین فاطمی به عنوان معاونت سیاسی و پارلمانی دولت وقت انتخاب گردید. وی قریب هشت ماه در آن سمت قرار داشت تا اینکه در اواخر آذرماه سال 1330 برای شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی از سمت خود کناره گیری نمود.
• در بهمن ماه 1330 روزنامه باختر امروز مراسمی به مناسبت سالگرد شهادت
محمدمسعود برمزار وی تشکیل داد و دکتر فاطمی ناطق مراسم بود. به هنگام سخنرانی توسط محمد عبدخدایی از اعضای فداییان اسلام مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بر اثر این سوء قصد قریب هشت ماه در تهران و اروپا تحت عمل جراحی و درمان قرار گرفت .
• در انتخاب
دوره هفدهم مجلس شورای ملی به وکالت از طرف مردم تهران انتخاب شد . ولی تا چند ماه به علت بیماری نتوانست در مبارزات پارلمانی شرکت کند .
• در مهرماه 1331 فاطمی عهده‌دار وزارت امور خارجه گردید. این سمت در اجرای سیاست خارجی دولت قاطعانه عمل نمود .
• یکی از عمده‌ترین کارهای اساسی او در وزارت امور خارجه به قطع رابطه سیاسی با انگلستان و بستن سفارت انگلستان در تهران و کنسولگریها در شهرستانها بود.
• در مردادماه سال 1332 شاه به دنبال کودتای نافرجام خود به
بغداد و سپس به رم فرار کرد . عصر آنروز تظاهرات بزرگی انجام شد و دکتر فاطمی سخنرانی انتقادآمیزی از شاه نمود .
• روز 26 و 27 مرداد فاطمی به اتفاق سعید فاطمی خواهر زاده خود به کاخ سلطنتی رفت و به دستور وی یکایک اتاقها را مهر و موم کردند و درباریان را توقیف و به زندان شهربانی انتقال دادند .
• در 28 مرداد کودتای آمریکایی- انگلیسی به مرحله اجرا درآمد حکومت مصدق و یاران او ساقط شد و شاه بازگشت .
• از همان روز انجام کودتا ، تصفیه حسابها شروع شد.
• روز ششم اسفندماه 1332 فاطمی توسط مأمورین فرمانداری نظامی دستگیر شد و در حین انتقال به فرمانداری نظامی توسط عده‌ای از اراذل و اوباش به سرکردگی شعبان جعفری مورد ضرب و شتم کارد و قمه قرار گرفت.
• مأمورین بدن نیمه جان او را به زندان بردند و قریب شش ماه در زندان با مرگ روبرو بود.
• سرانجام با مکالمات دادگاه چندین جلسه در 18 مهرماه 1333 دادگاه حکم اعدام او را اعلام نمود و حکم در روز چهارشنبه 19 آبان ماه 1333 به مرحله اجرا درآمد.

آخرین سخنان او پیش از شهادت:

 بسم الله الرحمن الرحیم...  پاینده باد ایران...  زنده باد دکتر محمد مصدق...

نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت 23:7 توسط صبح صلح| |

دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت می دارم
دلت را می بویند
روزگار غریبی است نازنین ...
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد ...
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین ...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد ...
آنکه قصابان اند بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
روزگار غریبی است نازنین ...
و تبسم را لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد ...
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی است نازنین ...
ابلیس پیروزمست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد ...

" احمد شاملو "

نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت 12:53 توسط صبح صلح| |

تناقض آن چیزی است که مرزها را وادار به باز تعریف میکند. مرز های استقلال طلبانه جدا مانده را. و جمع کردن اینها همانا برافراشتن پرچم دو اقلیم و یک مردم است. و اگر باز تعریف نکنی تو میمانی و شلوغی مفاهیم و معناها و راهبردها و ملغمه ای از تضادها. و نوشتن درباره مولانا برای یک جامعه شناس در انفراد دوستدار جلال الدین کاری است بزرگ! که در میمانی انفسی بنگری آنگونه که در همنشینی رومی آموخته ای و یا آفاقی بنویسی آنچنان که متد بررسی علمی بر میتابد.

از سویی به آفات تصوف و ساختارهای مرید و مرادی آگاهی و در مزمت آن سخنها رانده ای و از سوی دیگر به میراثهای های فرهنگی و مشاهیر ملی و بشری احترام مینهی و محترمشان میشماری. از طرفی میدانی که این چارچوب زیستی صوفی صفتانه چه مانع ستبری است بر سر راه توسعه ملی و برون رفت از نظام بورژوازی دلال و بر شکستن شاکله تکیده و اعتیاد زده و خمار اجتماع اندیشه ایرانی و دانش پرهیز آن، و از طرفی هم می نوشیدن از باده بلخی را تجربه کرده ای  که "ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده ام/زان می که در پیمانه ها اندر نگنجد خورده ام" و میدانی که در فضای مسموم کلانشهری و دنیای مجازی و ناهنجاریهای دوران گذار چه طراوتی میبخشد و چه جوششی در مظروف اخلاق می افکند...

و اینجاست که میگویم جمعش دشوار می شود و ترسیمش عظیم. و اینگونه اما با همین به گونه ای تضاد زیستن و نفس کشیدن زیباست و ستودنی. که در عرصه تحلیل و بررسی و پردازش مکانیزمهای زیست جمعی، جامعه شناس باشی و در همنشینی یاران و گپ و گفت دوستان، زبان مولا.

و کیست که نداند چیستی این دو اقلیم سرشار است از تاثیر نهادن و متاثر شدن از هم و بسا مرزهایشان که در رفت و آمد مردمان این دو اقلیم ناپیداست...

"حنیف"

نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 12:31 توسط صبح صلح| |

نامه احمد صدر حاج سید جوادی، عزت الله سحابی و ابراهیم یزدی، به مدیر كل صندوق بین المللی پول:

مدیر کل صندوق بین المللی پول
واشنگتن دی سی، ایالات متحده آمریکا

عالیجناب
ما توجه شما را به اسناد پیوست، که در تاریخ خرداد ۱۳۸۸برای جنات آفای رجب طیب اردوگان در باره توقیف ۵/۱۸میلیارد دلار فرستاده ایم جلب می نمائیم. به موجب این اسناد طلا و پول های نقد مصادره شده به مردم ایران تعلق دارد و باید به ایران بر گردانده شود. این اسناد حاکی از آن است که این پول در بانک مرکزی ترکیه نگه داری می شود. بطور قطع و یقین منبع این پول می بایستی در گزارش سالانه تراز دریافت و پرداخت حساب دولت ترکیه در صندوق بین المللی پول منعکس شود.
اگر چه اطلاعات فردی که مدعی مالکیت این پول است در اسناد پیوست منعکس است اما مالک اصلی این پول ملت ایران است. ما امیدواریم در نهایت این پول به ایران بر گشت داده شود. در این میان ما انتظار داریم که منبع واقعی این پول ها در گزارشات و اسناد مربوط به اقتصاد ترکیه، که توسط صندوق بین المللی پول ارائه می شود، منعکس بشود.
در انتظار پاسخ شما هستیم.
با تقدیم احترام

احمد صدر، وزیر سابق دادگستری ،جمهوری اسلامی ایران،
عزت الله سحابی، وزیر سابق برنامه و بودجه، جمهوری اسلامی ایران
ابراهیم یزدی، معاون سابق نخست وزیر و وزیر سابق وزارت امور خارجه، جمهوری اسلامی ایران
تهران. ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۹

نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 1:5 توسط صبح صلح| |


Design By : Night Skin