تبليغاتX
صبح صلح

صبح صلح

all animals are equal but some of them are more equal! (animal farm_george orwell)

یادداشت آخر (با احترام به دوستی که هیچگاه نبود...)

امروز ششم آبان است، سالروز اعدام دکتر حسین فاطمی...

بیش از نیم قرن از آن زمان گذشته اما...

هرچند هنوز به صبح صلح امید هست

به دلایلی از این پس یادداشتهای اینجانب در "جامعه شناسی صلح" به نمایش درخواهد آمد

نشانی وبلاگ: abbasnaiemi.blogspot.com

"عباس نعیمی"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 آبان1389ساعت 23:12  توسط صبح صلح  | 

به دختری به نام رویا ...

به تنفس بازگرد

به ریه های لبخند

اینجا سخت می شود رویش

وقتی که افسردگی آفت میکند در باغهای شعور

روایت خاک را

باد شخم می زند

ضرورت شده است علف بودن

زنده بمانیم


"عباس نعیمی"
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 آبان1389ساعت 3:18  توسط صبح صلح  | 

تشکر / آنتوان چخوف

همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .

به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌اِونا»! مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم اين طور نيست؟

 -   چهل روبل .

-   نه من يادداشت كرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم. حالا به من توجه كنيد.

شما دو ماه براي من كار كرديد.

-   دو ماه و پنج روز

-   دقيقاً دو ماه، من يادداشت كرده‌‌‌ام. كه مي‌‌شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه مي‌‌‌‌‌دانيد يكشنبه‌‌‌ها مواظب «كوليا» نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد.

 سه تعطيلي . . . «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌كرد ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد.

-   سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم كنار. «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا» بوديد فقط «وانيا» و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد.

دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده. تفريق كنيد. آن مرخصي‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و يك‌ ‌روبل، درسته؟

چشم چپ «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت.

-   و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .

فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي كنيم.

موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان

باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌هاي «وانيا » فرار كند شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد.

پس پنج تا ديگر كم مي‌‌كنيم.

در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد....

« يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم.

-     امّا من يادداشت كرده‌‌‌ام .

-    خيلي خوب شما، شايد …

-    از چهل ويك بيست و هفت تا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند.

چشم‌‌‌هايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلك بيچاره !

-         من فقط مقدار كمي گرفتم .

در حالي كه صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بيشتر.

-          ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي‌‌‌كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . يكي و يكي.

-         يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .

-         به آهستگي گفت: متشكّرم!

-         جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.

-         پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟

-          به خاطر پول.

-         يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است كه متشكّرم؟

-   در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.

-   آن‌‌ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يك حقه‌‌‌ي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده.

ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان در نيامد؟

ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟

لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.

بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم.

براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم!

پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود.

 

 
+ نوشته شده در  جمعه 30 مهر1389ساعت 1:37  توسط صبح صلح  | 

به بانوی آواز ایران یک روز پس از کوچش

اصلا دستم به قلم نمی رود ...

دلم گریه می خواهد و دریغ ...

دوست داشتم به او بگویم:

بانو مرضیه!

سپاسگزارم به خاطر همه ترانه های با شکوهی که آفریدی ...

سپاسگزارم به خاطر لباسهای زیبا و ملی ای که به تن کردی ...

سپاسگزارم به خاطر ناز پرمتانت ایرانی ای که بر چهره داشتی ...

سپاسگزارم بانوی آواز ایران. سپاسگزارم ...

"عباس نعیمی"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مهر1389ساعت 14:48  توسط صبح صلح  | 

به شادی صدر...

واقعیت این است که از نگارش چنین مطالبی دوری می جویم اما از پریشب که برنامه وزین پرگار را دیدم تاکنون کلماتی عصیانگر مدام درونم را میجوند و از درون می خورندم...
مگر ممکن است کسی در مقام تحلیل و تفکر بنشیند (اگر نگوییم به زور نشانده اندش یا خویش را نشانده)، و اینقدر یعنی تا این حد لاطایل ببافد؟!
هرچقدر به سخنان خانم شادی صدر (به من نگویید پسری در ایران بالغ می شود بدون متلک گفتن و آزار جنسی زنان...) می اندیشم نمی توانم خودم را متقاعد کنم که کسی در یک گفتگوی علمی شرکت کند یا مقاله ای تحلیلی بنگارد و یا اصلا درموضع نظر و تفحص بنشیند و اینقدر یعنی اینقدر پرت، اشتباه، غیر متدیک و چاله میدانی سخن بگوید...؟!

خدا رحمت کند شادروان دکتر شریعتی را که: "کلمه را دست کم نگیرید. کلمه موجودی افسونگر است..."

"عباس نعیمی"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مهر1389ساعت 0:18  توسط صبح صلح  | 

درسی از ملی مذهبی های ترکیه / تقی رحمانی

شبی که اوباما  در شیکاگو  پیروزی خود را در بین مردم جشن گرفت  بی گمان خوشحال تر از او سناتور سابق  دموکرات جکی جکسون  سیاه پوست  بود که اشک  شادی در چشمانش جمع شده بود  و دوربین های تیزبین و شکارچی  این لحظات را ثبت کردند.   جکسون ثمره تلاش  خود و دیگران سیاهان   را در پیروزی  باراک حسین اوباما  می دید.   این مثال را عنوان کردم  تا نشان دهم ملی مذهبی های ایران  و به طبع خود من   به عنوان عنصری از این جریان  از پیروزی حزب عدالت و توسعه  در رفراندوم تغییر قانون اساسی  احساسی شبیه به جکی جکسون آمریکایی داشتیم.  زمانی که رجب طیب اردوغان  در دفتر حزب عدالت وتوسعه  بعد از پیروزی در رفراندوم سخن می گفت  از زبان من فقط آفرین بیرون آمد و من را شور و شعفی فرا گرفته بود  و نشاطی در جان و روانم احساس کردم که همچنان که این مقاله را می نویسم آن را در جانم  حس می کنم: حس پیروزی و کسب  دستاورد.

 واقعیت این است که ترک های نهاد ساز از  ایرانی ها جلو افتادند. باید پذیرفت که ملی مذهبی های ایران با خلق تئوری های سابقه دارتر برای ایجاد جامعه دموکراتیک حرکت کردند  و   در سیر دموکراسی خواهی در منطقه خاورمیانه  ماجراهای بیشتری نیز خلق کرده اند.  اما در دستاورد طلبی هنوز کامیاب نشده اند.  اما از قضای روزگار بر خلاف بسیاری  از تئوری های معمول آکادمیک، جریان مسلمان  در حاکمیتی لائیک  حامی دموکراسی و آزادی های مدنی می شود.  این باور ملی مذهبی ها  از زمان سید جمال تا به امروز است  که راه  دموکراتیک  به خصوص در جوامع مسلمان  و شرقی را راهبرد ملی مذهبی می دانند. گاندی و نهرو در هندوستان، مصدق در ایران، سوکارنو در اندونزی  بیرق های بلند این باور هستند. آنچه حزب عدالت و توسعه می خواست  و آنچه که این حزب انجام می دهد سال ها قبل ایده مهندس بازرگان  بود. وی  نیز ملهم از مصدق   در  چنین راهی قدم می گذاشت.  اما زمانه با بازرگان یارنبود  ولی با حزب عدالت و توسعه یار شد. این پرسش مطرح است که چرا  ترکیه  چنان شد و ایران چنین است؟ آنچه که به روحیه و خصوصیات ملل و جوامع  باز می گردد به ما می گوید که  ترک ها از اقوام فارس جمع گراتر، با پشتکار بیشتر  و نهادساز تر هستند  که نگاه راهبردی قوی دارند  و  توان جمع بندی  از تجربه دیگران را نیز دارند.  جریان اسلامی دموکرات ترکیه اندیشمندان  مطرح مانند  روشنفکران ایرانی  به خصوص مسلمان ندارد. اگر چه آثار شریعتی  و برخی از اندیشمندان به ترکی ترجمه شده است.  اما شاید 2 عامل مهم در پیروزی  ملی مذهبی های ترکیه که برخی از چهره های  آن شاگرد  یا متاثر از دکتر یزدی  در انجمن اسلامی آمریکا هستند تاثیر گذار بوده اند. 1-  ساختار  و نهاد قدرت در ترکیه که از سوی آتا تورک  بنیان نهاده شد    نسبت به  ساختار قدرت در ایران که از سوی رضا شاه  پهلوی در ایران نوین پی ریزی شد  مناسب تر است.

2- ملی مذهبی های ترکیه نها دگرا و ساختار ساز هستند  و به دستاورد طلبی  گرایش دارند و نسبت به ملی مذهبی های ایران که تمایل به آرمان گرایی،  و فرد گرایی دارند  آنها به نهاد و ساختار  توجه می کنند. تمدن ایرانی – اسلامی  ماجرا ساز است  اما ثبات کمتری داشت در حالی که تمدن عثمانی- اسلامی  در ترکیه  با ثبات تر است اما از خلاقیت کمتری برخوردار بود.  اقوام ایرانی اگر به درستی  مدیریت شوند ماجرا ساز می شوند. نظم و پشتکار ترکی،  روح زندگی و آرمان گرایی خراسانی، روح شاعرانه  و فردگرایانه پارسی ، محاسبه گرایی اصفهانی  و سلحشوری کردی و لری  در میان اقوام ایرانی وجود دارد. مدیریت نظم، شاعرانگی، سلحشوری  و محاسبه گرایی در عین توجه  به فردیت کار آسانی نیست.  اما هر بار که این ویژگی ها مدیریت شده اند جامعه جلو رفته است.  به عبارتی مشکل جامعه ایران نقطه قوت آن هم هست.  یعنی تنوع اقوام و حالات ایرانی  قدرت و ضعفی است که باید  به درستی مدیریت شوند.  به صورت نمادین باید گفت حتی در میان ملی مذهبی ها  نظم و نهاد سازی مهندس بازرگان تبریزی، آرمان گرایی شریعتی، بزرگ منشی و همیاری طالقانی  و وفاداری علامه مفتی زاده  کرد مسلمان نتوانست  به نفع یکدیگر برای نهاد سازی  و جریان سازی دموکراتیک و قدرتمند  عمل کنند. بی گمان در میان جریان های  سکولار و حتی مذهبی ایرانی نیز  این ضعف حاکم است.  با این  وصف  اگر چه تمام جریان های  دموکرات خاورمیانه باید از پیروزی  حزب عدالت و توسعه  خوشحال باشند  اما ملی مذهبی ها  باید خوشحال تر باشند. به نظر می رسد  خوشحالی برخی از جریان های حاکمیت که میانه خوبی با دموکراسی ندارند تصنعی است زیرا آنها خود به خوبی می دانند که مدل فعلی حاکم در ایران با مدلی که ملی مذهبی های ترکیه دنبال می کنند تفاوت بنیادین  دارد. آنها  به خوبی می دانند که پیروزی جریان ملی مذهبی در ترکیه دیر یا زود بر منطقه نیز تاثیر خواهد گذاشت. تاثیراتی که می تواند این الگوی موفق در صورت تداو م بر منطقه از خود بر جای بگذارد باب دل جریان مخالف دموکراسی در کشورمان نیست. ملی مذهبی ها ی ایران نیز از حضور سیاسی و اجتماعی سکولارها  دفاع می کنند و قائل به حذف  هیچ جریانی نیستند.  پیروزی  ملی مذهبی های ترکیه بر خلاف کسانی که اعتقاد دارند می تواند زمینه  را برای  اقتدارگرایی حزب عدالت و توسعه فراهم کند  بستر را برای دموکراسی واقعی در ترکیه فراهم می کند. دموکرات های  مسلمان در ترکیه  می توانند نقش تعادل بخشی در عرصه سیاست  ترکیه داشته باشند   و این مدل از آن جهت ارزشمند است که نشان داده است می توان در کنار سکولارها در جامعه ای دمکرات زیست کرد.  ترک های ساختار ساز و نهاد گرا  می توانند در دموکراسی منطقه پیشرو باشند  و این موضوع این نکته را اثبات می کند  که جریان هایی در نقد سنت خود موفق تر هستند که بتوانند  با مدرنیته کنار بیایند.  اثبات اینکه اسلام  با دموکراسی تعارض ندارد سودای انقلاب اسلامی ایران بود  اما روش انقلابی بر مشکلات افزود و ساختار قدرت و ثروت را در ایران متمرکز کرد.  اما اسلام و دموکراسی با روش  و راهبرد جریان ملی مذهبی  ترکیه  زودتر آشتی کرد.  اکنون تجربه ترکیه برای ما می تواند یک درس باشد و در عین حال می تواند  باعث خوشحالی و سرور ما شود چرا که با توجه  به اوضاع سخت جامعه ایران  به یاد این جمله شریعتی افتادم که گفت: "اباتیمار اندکی شادی باید." یعنی در سخت ترین شرایط هم باید لحظاتی شاد بود.  پس باید برای پیروزی حزب عدالت و توسعه ترکیه  شاد بود و آن را تبریک گفت تا مدلی از تعامل اسلام و دموکراسی را به نمایش بگذارد. مدلی که خاورمیانه به آن نیازمند است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مهر1389ساعت 1:13  توسط صبح صلح  | 

آیا اندیشه گرفتار زبان است؟ / روزنامه هرالد تریبیون

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 شهریور1389ساعت 1:21  توسط صبح صلح  | 

تکلیف شادی است...

از زمانی که یادش میاید همیشه این برایش مسئله ای بود عجیب...

آن وقتها با خودش فکر میکرد اگر این شب بنا به فرموده کتاب مقدس شب فروآمدن روحهای پاک و فرشتگان به زمین است پس اساسا شادترین شبها باید باشد...

از طرفی هم میدید بنا به سالگرد از دست دادن یکی از همین روحهای پاک سنتهای اجتماعیش عزاداری است و - رسانه ها ی رسمی به شدیدترین و عجیبترین شکل ممکن نوحه خوان! - و البته منطقی می نمود و خودش هم به یاد آن روح پاک و همه روحهای پاک دلش میگرفت...

اما باز با خودش کلنجار میرفت خب او -همان روح پاک- که به آشکار ترین لحن ممکن خوشحالی اش را از آن "کوچ" ابراز داشته بود و قسم خورده بود که راحت شده است...

حتا اگر میخواست از این دو پارامتر معدل هم بگیرد "شادی" بر "غم" میچربید...

بعدها که کمی بزرگتر شده بود و از فن و فنون جامعه سازی و جامعه داری چیزهایی آموخته بود میدید بحث این سنتها و رسانه ها که از جای دیگر آب میخورد و اصلا بحث، بحث ارواح پاک و کوچ و این چیزها نیست...

با خودش میگفت تکلیف شادی است...

"عباس نعیمی"

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 شهریور1389ساعت 1:24  توسط صبح صلح  | 

روشنفكران دینی، دموكرات نیستند!

متن گفتگوی شهروند امروز با تقی رحمانی در سال 1386


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 1:1  توسط صبح صلح  | 

باز باران...

بعد هفته ها که گیلان بارون زد دوباره احساس کردم زنده ام، آرامم، شادم، امیدوارم...
فارغ از همه بحثهای تئوریک سرشار شدم از این ترانه چهارم دبستانیمان که:

باز باران
با ترانه
با گهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه

من به پشت شيشه تنها
ايستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
يک دو سه گنجشک پرگو
باز هر دم
می‌پرند اين سو و آن سو

می‌خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر
نيست نيلی

يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگل‌های گيلان:

کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک

از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده

آسمان آبی چو دريا
يک دو ابر اينجا و آنجا
چون دل من
روز روشن

بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی‌دهنده
بر درختان می‌زدی پر
هر کجا زيبا پرنده

برکه‌ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمايان
چتر نيلوفر درخشان
آفتابی

سنگ‌ها از آب جسته
از خزه پوشيده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا

رودخانه
با دوصد زيبا ترانه
زير پاهای درختان
چرخ می‌زد ... چرخ می زد همچو مستان

چشمه‌ها چون شيشه‌های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ريزه
سرخ و سبز و زرد و آبی

با دوپای کودکانه
می‌پريدم همچو آهو
می دويدم از سر جو
دور می‌گشتم زخانه

می‌پراندم سنگ ريزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می‌شکستم کرده خاله

می‌‍‌کشانيدم به پايين
شاخه‌های بيدمشکی
دست من می گشت رنگين
از تمشک سرخ و وحشی

می‌شنيدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
رازهای زندگانی

هرچه می‌ديدم در آنجا
بود دلکش ، بود زيبا
شاد بودم
می‌سرودم :

" روز ! ای روز دلارا !
داده‌ات خورشيد رخشان
اين چنين رخسار زيبا
ورنه بودی زشت و بی جان !

" اين درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می‌بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !

" روز ! ای روز دلارا !
گر دلارايی ست، از خورشيد باشد
ای درخت سبز و زيبا
هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره
آسمان گرديده تيره
بسته شد رخساره خورشيد رخشان
ريخت باران ، ريخت باران

جنگل از باد گريزان
چرخ‌ها می زد چو دريا
دانه‌های گرد باران
پهن می‌گشتند هر جا

برق چون شمشير بران
پاره می‌کرد ابرها را
تندر ديوانه غران
مشت می‌زد ابرها را

روی برکه مرغ آبی
از ميانه، از کناره
با شتابی
چرخ می‌زد بی شماره

گيسوی سيمين مه را
شانه می‌زد دست باران
بادها با فوت خوانا
می‌نمودندش پريشان

سبزه در زير درختان
رفته رفته گشت دريا
توی اين دريای جوشان
جنگل وارونه پيدا

بس دلارا بود جنگل
به ! چه زيبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه

بس گوارا بود باران
وه! چه زيبا بود باران
می‌شنيدم اندر اين گوهرفشانی
رازهای جاودانی ، پند های آسمانی

" بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -
هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "
...گلچین گیلانی...

"عباس نعیمی"
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 13:54  توسط صبح صلح  |